اندر فواید پرشین بلاگ و بلاگفا

با پرشین بلاگ و بلاگفا ، هر روز سرگرم تر از دیروز.

یه روز وبلاگت رو ازت می گیرن .
یه روز دیگه دوباره پسش می دن.
یه روز برای خوندن مطلب ازت یوزر ، پسورد می خوان.
یه روز دیگه برای نظر گذاشتن ازت یوزر ، پسورد می خوان.
یه روز بیخود و بی جهت فیلترت می کنن.
یه روز دیگه هم بی خود و بی جهت از فیلتر درت می آرن.
یه روز میزنن کل سایت رو می ترکونن.
یه روز دیگه هم میان و به خاطر اختلالات به وجود اومده ازت عذر خواهی می کنن.
یه روز آقایون رو خانوم می بینن .
و یه روز دیگه هم زمانی که باید خانوم ها رو خانوم ببینن، اصلا نمی بینن.
خلاصه اینکه با این دو، تنوع رو احساس می کنین و از با اون ها بودن لذت می برید.

12 comments 2009/11/21

فلاکت

این روزها از نظر من از همه چیز می بایست ترسید.
از دانشجو بودن گرفته تا سرباز وظیفه و کارمند و پاسدار و بسیجی و سپاهی و پزشک و مهندس و معلم و…
هر کدوم از این ها می تونی باشی و به اوج برسی و باز هم هر کدوم از این ها می تونی باشی و به فلاکت تمام برسی.
هر کدوم از این ها می تونی باشی و زندگیت رو به سر انجام برسونی و هر کدوم از این ها می تونی باشی و در اوج جوونی بمیری.
هر کدوم از این ها می تونی باشی و پولدار بشی ولی بی آبرو زندگی کنی و هر کدوم از این ها می تونی باشی و در عین فقیر بودن سربلند زندگی کنی.
هر کدوم از این ها می تونی باشی و خدا رو برای خودته داشته باشی و هر کدوم از این ها می تونی باشی و خدا رو از دست بدی.
چیزی که واضحه فقط و فقط باید آگاه باشی و بدونی از زندگیت چی می خوای. زندگی مرفه ِ دنیایی یا سر بلندی پیش خدای خودت.
هر چند که گزینه ی آخر هیچ وقت همدیگر رو نقض نمی کنن.فقط کافیه راهش رو بلد باشی.
_________________________________________________________________
پ.ن: یادداشت های دختر حاجی به این آدرس منتقل شده. لطفا آدرس ها رو عوض کنین.

16 comments 2009/11/20

تو خالی یا تو پر؟

کلا اینکه این روزها ، همه همدیگر رو تهدید می کنن. حالا از هر نوعی و به هر روشی و به هر چیزی.
تو این بین خواهرم هم من رو تهدید به نوشتن یه سری از اخلاق های به اصطلاح بدم تو وبلاگم کرده ( البته در صورت دست بر نداشتن از اون اخلاق ها).

همه از هم یاد می گیریم.
____________________________________________________________________
بعدا نوشت:
یادداشت های دختر حاجی به این آدرس منتقل شده. آدرس رو عوض کنین.

14 comments 2009/11/19

قسمت دوم چند همسری

چند وقته پیش که بحث داغ وبلاگ زیگزاگ ، در مورد دین ِ اسلام بود، تو همون جا هم نظرم رو گفتم.
از نظر من اسلام امروز ،نباید اسلام زمان پیامبر باشه.
اسلام زمان پیامبر ، دین برتر بوده و هرگز و به هیچ وجه هم منکرش نیستم.
اما به نظر من تمام اون قوانین فقط تو زمان خاص خودش بوده که کاربرد داشته و بسته به شرایط مکانی و زمانی می بایست قابل تغییر باشه.همونطور که ما این به روز رسانی رو در قوانین اساسی و حکومتی کشورها هم شاهدش هستیم و هر روزه می بینیم که بسته به شرایط پیش اومده قوانین و تبصره ها را اضافه یا کم می کنند.
ولی چیزی که ما الان به عنوان اسلام می بینیم همون اسلام زمان پیامبره و بس.
بدون هیچ تغییری.
یکی از اون قوانینی که از زمان پیغمبرتا به امروز حفظ شده فرهنگ چند همسری بوده. هر چند که تا چند سال پیش این مسئله به عنوان یه تابو برای مردها بوده، ولی حدودا چند ساله که با تصویب قوانینی این تابو بودن در حال از بین رفتنه و به وفور می تونیم تو برنامه های رسانه ی به اصطلاح ملی !!!!!!!شاهد ترویج فرهنگ چند همسری باشیم.

10 comments 2009/11/18

خوش آیند

گاهی اوقات اونقدر نسبت به بعضی از افراد حس های منفی پیدا می کنم که هرچیزی هم که مربوط به اون فرد باشه( حتی اگه بهترین هم باشه ) ،احساس نه چندان خوش آیندی رو تو من به وجود می آره.
نمونش یکی از دوست های بابام که گروه مستان رو بهش معرفی کرده.
اونقدر من نسبت به این دوستش حس منفی دارم که با وجود شعرهای بسیار بسیار عالی و با مفهوم این گروه نمی تونم دلم رو با این گروه راضی کنم.
دانلود یکی از آهنگ های این گروه

9 comments 2009/11/17

چند همسری

یه مردتا چه حد می تونه خودخواه باشه، که با وجود خیانت به همسر اول و ازدواج مجدد ، تقاضای گوش به فرمان بودن همسراول و فرزندانش رو نسبت به خودش داشته باشه؟
اصلا چه حقی به مرد این اجازه رو میده که حتی فکر این موضوع هم به ذهنش بیاد؟

19 comments 2009/11/16

خوشگل

جدیدا به یه نتیجه ای رسیدم.
این روزها هیچ دختر زشتی تو ایران وجود نداره. جدیا! هر کی رو می بینی خوشگله.

16 comments 2009/11/16

اصلا درس دادن بلدی؟

تا زمانی که بچه نمره ی خوب بیاره بنده معلم خوبم. ولی امان از اون روزی که بچه نمرش کم بشه.اصلا من درس دادن بلدنیستم و اصلا به بچه کم توجهی می کنم و بیانم هم به هیچ وجه خوب نیست.

18 comments 2009/11/15

تلقین

می گم من اگه حسم به من تو یه روز روشن بگه الان شبه، انقدر با خودم کلنجار میرم که واقعا بگم آره الان شبه.
حالا من یه گردنبند دارم که توش آیت الکرسی نوشته شده. حالا پایین اون چیزی که توش آیت الکرسی نوشته شده ، دو تا بند کوتاه وجود داره که بهش دو تا سنگ گردِ کوچولو وصله.
از این بگذریم که یکی از اون سنگ ها چه جوری همون روزهای اول گم شد، اما امروز اون یکی سنگه که باقی مونده بود تو دهنم بود و مشغول فکر کردن بودم که یهو دیدم تالاپ، یه چیزی افتاد پایین.
دیدم اون سنگه بود ولی هر چی گشتم پیداش نکردم.
بعد از یکی دو ساعت یهو این فکر اومد به ذهنم که نکنه قورتش داده باشم و الان تو گلوم گیر کرده باشه و واسه خودم حس کردم که تو گلوم یه جسم خارجیه و احساس تنگی نفس زیاد دارم. تا یک ساعت با همین فکر سرگرم بودم و به قول معروف واسه خودم داشتم گریه و زاری می کردم تا باورش کردم.
ولی حدودا یه ربع پیش بود که اومدم تو اتاقم و دیدم سنگی که تو گلوم بوده، داره رو فرش اتاقم هر هر به من می خنده و می گه دختر خیلی …

19 comments 2009/11/13

بی جنبه

می شه بی زحمت یکی به من بگه تو که جنبه نداری، چرا تو مراسم عزاداری شرکت می کنی که بعدش بشی آیینه دق و زل بزنی به در و دیوار و ناخودآگاه گریه کنی؟
راست گفتن که مملکت غم و غصه ایم و دنبال ناراحتی می دوییم.

9 comments 2009/11/12

Previous Posts


خوراک

RSS Feed

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

افراد آنلاین

من در توئیتر

RSS دوستان بر اساس ساعت به روز شدن.

RSS مینیمال های به روز شده

نوشته‌های تازه

Blogroll

بایگانی

عزاداری

�� ��� ������