واسه خونه ای که تا چند وقت دیگه می خوای بری توش زندگی کنی و بشی خانوم خونه ، اگه بشه کوزت هم می شی.

2011/06/22 at 9:06 ق.ظ.

_

به رفتن نزدیک می شیم. دیگه کم مونده.
وسایلم رو تک و توک جمع کردم و گذاشتم تو ساکم.
یه لیست از دوستا و آشنا ها تهیه کردم و نوشتم که برای همشون یه دور طواف برم.بچه هایی که می خوان به اون لیست اضافه بشن ، به من بگن . برای من سخت نیست. چون یه دور طواف می کنم برای همه .

2011/04/19 at 7:54 ق.ظ. 4 دیدگاه

روز موعود

همیشه وقتی منتظری که یه روز خاص سر برسه ، اون روز نمی رسه. یعنی می رسه ها ولی خیلی خیلی دیر می رسه.
حالا قراره یکم اردیبهشت بریم مکه و یک اردیبهشت نمی رسه.:(

2011/04/09 at 6:57 ق.ظ. ۱ دیدگاه

اهدای عضو

never let me go فیلم جالبی بود. ولی یه کم برام قابل هضم نبود. اهدای عضو به صورت اجباری؟ …مگه امکانش هست بخوان شخصی رو به اجبار عضو بدنش رو بگیرن؟ اصلا مگه می شه مدرسه ای وجود داشته باشه که این بچه ها رو رشد بده؟ منع قانونی نداره مگه؟ درسته که گفتن تو زمان قدیم بوده ولی مگه می شه؟

به نظر شما آیا این مسئله می تونه درست باشه که مدرسه ای رو موسسش باشیم که از کوچیکی به بچه ها یاد بده که در بزرگسالی بایستی اهدای عضو داشته باشن. خواه اینکه تو بزرگسالی دلشون بخواد یا نخواد و پشیمون شده باشن یا نه؟!

2011/03/31 at 8:51 ق.ظ. ۱ دیدگاه

فیدبرنر جدید

از اون جایی که کل ورد پرس فیلتره و وبلاگ من هم زیر مجموعش می شه و به خاطر همین اون هم فیلتره ، زیگزاگ عزیزم برام یه فید برنر ساخته .
با فید برنر و سابسکرایب کردن اون تو گوگل ریدر می تونین مطالب من رو از گوگل ریدر بدون فیلتر دنبال کنین.
لینک اینه.
مرسی…http://feeds.feedburner.com/huchthebee

2011/03/30 at 1:27 ب.ظ.

مهربون

اکثر دور و بری هام می گن من مهربونم.
مهربونی من می دونید در چه حدیه؟…در اون حد که موقع خواب یهو فک می کنم که ماهی کوچولوم مرده و می رم بهش سر میزنم و برای اطمینان از این مسئله ماهی خواب رو با تنگش تکون میدم و وقتی ماهی تقریبا سکته ی قلبی کرده رو از خواب بیدار می کنم ، از این اطمینان پیدا می کنم که نمرده و میرم می خوابم با خیال جمع.
حالا خودتون قضاوت کنید … من مهربونم یا مردم آزار؟:دی

2011/03/23 at 7:08 ق.ظ. 4 دیدگاه

اولین تجربه ی آشپزی

اولین تجربه ی آشپزی من بدون کمک مادر جان دیروز صورت گرفت. روزی که من یکی عاشقشم. چهارشنبه سوری.
کلا من در هر برهه ای از زمان یه مسئله ای رو دوس دارم نه به صورت حرفه ای بلکه به صورت خوب انجامش بدم و الان یی از اون زمان هاس که من می خوام کدبانو باشم.
سفره ی هفت سین چیدن و آشپزی کردن و شیرینی عید پختن.
می خوام برای عید شیرینی بپزم . اولین تجربه می شه.
و می خوام بدونم کسی هستش که بدونه آسون ترین شیرینی برای من مبتدی چی می تونه باشه که بتونم از پسش بر بیام و آبروم جلوی خونواده حفظ بشه؟

بعد از حدودا چند ماه ، نوشتن برام سخت بود .
از مهراوه ی عزیزم هم تشکر می کنم که دوباره من رو به نوشتن تشویق کردش. مرسی.

2011/03/16 at 6:03 ق.ظ. 13 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 5 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 5 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 5 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 5 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 5 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.