Archive for ژوئن, 2010

اندر احوالات چند روز گذشته ي من

كمبود خواب دارم فجيع. هر چقدرم كه مي خوابم از اين كمبوده كم نمي شه. سر كار هم كه نمي شه خوابيد.
شنبه يه روز خيلي خوب برام بود. عقد من و حامد !
اينكه تو يه مجلس همه ي نگاه ها به سمتت باشه و الكي و غير الكي همه بهت بگن واي چقد خوشگل شدي خيلي دلچسب بود برام.
شال سفيدي كه مامانم 30 سال پيش سر عقدش گذاشته بود رو سرش رو من هم گذاشتم رو سرم. شال حرير سفيدي كه روش گل هاي بزرگ سفيد داشت. عاشق اون شاله شدم.
انقده خوب بود . داشتيم مي رفتيم براي شام يه رستوران ، همه ي ماشين ها برامون بوق مي زدن و يه سري از خانوم ها هم زماني كه پياده شديم بهمون تبريك مي گفتن.
خيلي خوب بود . حيف كه زود تموم شد . 😦

Advertisements

2010/06/29 at 4:05 ق.ظ. 18 دیدگاه

محاکمه

وقتی که هنوز یکی دو ساعت از نوشتن پست قبلیم نگذشته بود ، تا بلاگم رو باز کردم، دیدم فیلتره. با خودم گفتم حتما اشتباه شده و زودی باز می شه. رفتم صفحه ی اصلی خود ورد پرس رو باز کنم که دیدم اون هم فیلتر شده.
آقایون زده بودن کل وردپرس رو فیلتر کرده بودن.
تصمیم داشتم که هیچ وقت دیگه ننویسم. این دومین بار بود که فیلتر شده بودم . یه دفعه پارسال همین موقع ها و یه دفعه هم امسال.
ولی بعد این فکر گفتم یعنی با این کارم دارم جا رو خالی می کنم. دارم میرم پی کار خودم و حرف ها و کارهای اون ها رو قبول دارم.
نوشته هام نه بعد سیاسی داره و نه هیچ چیز دیگه.
نوشته هام حرف دله. هر چی که به مغزم می آد رو می نویسم. تا قبل از این سانسور بسیار تو نوشته هام بود اما از این بعد…
تا ببینم خدا چی می خواد.
زیگزاگ عزیز و دوست داشتنیم برام فید برنر ساخته . اگه دلتون می خواد که از گوگل ریدر مطالبم رو بخونین این آدرس رو ادد کنین.

2010/06/21 at 5:18 ق.ظ. 10 دیدگاه

درد دل

سکوت مردم رو که می بینم از همشون متنفر می شم. سکوتی که داره دیوونم می کنه. ساعت 10 که می شه تو این روزای خرداد گوش به زنگ وایمیسم که ببینم صدایی از بیرون می آد یا نه؟!
نه هیچ خبری نیست. همه دارن وی او ای می بینن و منتظرن که یکی راه رو براشون باز کنه.
همش با خودم می گم کدومشون الان به فکر ندا هستن؟ ندایی که جون دادنش رو همه دیدیم. ندایی که هممون سناریوهای مختلف از کشته شدنش رو دیدیم.
ندایی که هممون اون صورت زیبا و اشک های مادرش رو دیدیم. ندایی که هممون کم کم یک بار بعد دیدن فیلم کشته شدنش بهتمون زد.
ولی اون بهت زدن ها و اون گریه کردن ها و اون فحش دادن ها به کجا ختم شد؟
به اون جایی که الان تو سالگردش هیچ کدوممون ککمون هم نمی گزه!
رهبر گروهی که مردم جونشون رو به خاطر اون از دست دادن جا زده! مردمی که یه سری افراد به خاطر اون ها جونشون رو از دست دادن ترسیدن.
همه می گن. ترس برادر مرگه.
من می گم. من نمی ترسم و از مرگ ندا و نداها بعد از گذشت یک سال همچنان خشمگینم و شاید خشمگین تر هم شدم.
خشم ِ من ممکنه بخواد کار دستم بده. ولی من از این مردم ترسو بیزارم.
بیزار

2010/06/13 at 3:41 ق.ظ. 4 دیدگاه

پیام دریافتی

زر، زور ، تزویر.
دیگر چه هم خانواده ای را می خواهند به ما یاد دهند؟

2010/06/12 at 4:04 ق.ظ.

عزیز کرده خدا

اونقدرا هم که فک می کردم واسه خدا عزیز نیستم.

2010/06/10 at 7:42 ق.ظ. 5 دیدگاه

عذاب وجدان

از دل روستا می آن. همشون معمار ساختمونن که درسی نخوندن و کارشون رو به صورت تجربی یاد گرفتن. حرکاتشون، رفتارشون ، حرفاشون خیلی با مزس. گاها به حدی خنده دار می شه که بعد رفتنشون می خندم بهشون و بعد از اون هم ، عذاب وجدان همیشگی می آد به سراغم که ای وای چرا خندیدم بهشون.

2010/06/09 at 5:40 ق.ظ.

دریا

برای کسایی که گیلانی هستن، دریا رفتن تو تابستون حکم یه تفریح خیلی خیلی خوب و محکم و حالا نه هر روزه ، هفته ای یه بار رو داره. ولی از اون جایی که طرح حجاب و مبارزه با بدحجابی داره روز به روز گسترده تر می شه، امسال قرار بر اینه که به منظور جلوگیری از برنزه شدن افراد ، دریا طرح بندی نشود و افراد هر جا که دلشان خواست از آب دریا استفاده کنند .
حالا خواه آن ها غرق شوند، خواه غرق نشوند و خواه هر چیزی. به آن ها چه! اگر مردم بروند و برنزه شوند خدای ناکرده خیلی از حرمت ها شکسته می شود.

2010/06/06 at 12:44 ب.ظ. 5 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان