Archive for دسامبر, 2009

عاشورا

ببخشید که این کار رو می کنم .
ولی این جا به حرمت خون های ریخته شده ی عاشورا 88 تا هفته ی آینده دوشنبه تعطیله.

Advertisements

2009/12/28 at 10:09 ق.ظ.

چشم و گوش و دهن بسته

درست مثل روز بعد از …
بیخیال.
باز هم چشام رو بستم که چیزی نبینم . دهنم رو هم بستم که هیچی نگم و گوشام رو هم گرفتم که هیچی نشنوم.

2009/12/28 at 6:06 ق.ظ. 6 دیدگاه

خصوصیات منفی

به دعوت هدی عزیز به بازی خصوصیات منفی دعوت شدم.
1. برای فکرهام ارزش قائلم و فکر می کنم همه ی فکرهام در حال به وقوع پیوستن هستن و این برای منی که زیاد فکر می کنم یعنی فاجعه.
2.هر چیزی رو ربط می دم به 30 یا ست . دست خودم نیستا. یکی چشاش هم سبز باشه می گم طرف ، طرفدار موسویه.
3. جلوی دهنم رو نمی تونم نگه دارم. کوچکترین چیزی که مطابق میلم نباشه ، باعث یه دعوا و جر و بحث شدید می شه. یعنی یه طورایی آستانه ی تحملم خیلی خیلی پایینه.
4.از کاه کوه می سازم.
5.تصمیم به انجام دادن یه کاری که می گیرم ، ممکنه به سال هم بکشه که اون تصمیم عملی بشه.
———————————————————————————————-
فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی رو به همه ی دوست دارارن حق و حقیقت و حقانیت تسلیت می گم.

2009/12/26 at 10:59 ق.ظ. 7 دیدگاه

گلاب پاش

هر سال تاسوعا و عاشورا که می شه یاد یه خاطره از بچگیام می افتم.
بچگی های ما رسم به این بود که رو دسته های عزاداری گلاب می پاشیدن و از اون جایی هم که به قول معروف تو هیچ زمینه ای از کسی نمی خواستم عقب بمونم به زور و ضرب از مامان این ها پول می گرفتم و می رفتم گلاب می خریدم و رو دسته ها گلاب می پاشیدم.
حالا این گلاب پاشیدن هم تقریبا واسه زمان هایی هستش که تقریبا هوا گرمه و دسته ها به آب و گلاب و این طور حرف ها نیاز دارن و اینطوری هم نبودش که تو اگه بخوای گلاب بپاشی همه ی گلاب رو ، رو یکی خالی کنی. می بایست قطره قطره رو یکی بپاشی.
حالا تصور کنید یه روز بارونیه و من هم نیم وجب قد دارم و گلاب هم دستمه و دسته های عزاداری هم دارن می آن و می رن و من هم دارم گلاب می پاشم رو اون بنده های خدا و گلاب هنوز به نصف هم نرسیده که یه پیرمردی رو تو دسته می بینم و نمی دونم چی می شه و با خودم چی فکر می کنم که اون گلاب رو با شدت هر چه تمام تر فشارش می دم و به سمت بالا نگهش می دارم وییییییییییژ می ریزم تو گوش پیر مرده.

2009/12/25 at 9:07 ق.ظ. 16 دیدگاه

دِنج

همیشه از اینکه جاهای دنج و جدید و توپ پیدا کنم کلی حال می کنم.
حالا اون دفعه که با لبخند پنبه ای گل و عزیزم رفتیم بیرون یه کافی شاپ خوشگل و دنج تو یه جای دنج پیدا کردیم و باز هم امروز داریم می ریم اونجا.
فک کنم لازم هم نیست که بگم با لبخند پنبه ای آشنا در اومدیم .
دنیا کوچیکتر از این حرف هاست.

2009/12/24 at 1:17 ب.ظ. 22 دیدگاه

سنگسار ثریا م.

در مورد سنگسار فقط شنیده بودم ولی در موردش نه چیزی دیده بودم و نه می دونستم.
حتی وقتی که فیلم های واقعی از کسایی که سنگسار می شدن تو اینترنت پخش می شد دل دیدنشون رو نداشتم.
تا اینکه فیلم سنگسار ثریا م یا همون ثریا منوچهری رو دیدم. به خاطر وجود شهره آغداشلو تو فیلم رغبتم برای دیدنش زیاد بود. بازیگزی که به شخصه می تونم بگم که تو فیلم بد و به اصطلاح چیپ بازی نمی کنه.
سنگسار ثریا م قصه ی واقعی از زندگی زنی بود که به ناحق از طرف همسر مورد تهمت قرار می گیره و حکمی که بهش وارد می کنن ، حکم سنگساره.
فیلمی به واقع دیدنی و در عین حال تاسف انگیز.
صحنه ای از فیلم رو که هیچ وقت نمی تونم فراموشش کنم دفن کردن تا کمر زن به صورت ایستاده داخل خاک و دادن سنگ به پدر دختر برای زدن اولین سنگ به دخترش .

2009/12/23 at 6:29 ب.ظ. 22 دیدگاه

لینک

بانو نقش و نگار عزیزمون زحمت کشیدن و لینک دانلود فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر نداره رو گذاشتن.
لینک

2009/12/23 at 2:42 ب.ظ. 5 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان