Archive for ژانویه, 2010

سانسورچی

یه زمان بود که حتی آواز خوندن هم ممنوع بود و خوندن مساوی بود با مطرب بودن و این مطربی به معنای انجام یه کار خیلی بد بود. حالا هر چی هم می خواستی بخونی فرقی نمی کرد. عاشقانه، عارفانه. هر چیزی.
حالا نمی دونم چی شده و رو چه حسابیه که وقتی می خوان کتاب ها رو سانسور کنن به جای رقصیدن طرف ، می نویسن آواز خوندن و نمی دونم یه زمانی اگه بخوان دوباره آواز خوندن رو سانسور کنن به جاش چی میذارن؟

2010/01/31 at 6:06 ب.ظ. 5 دیدگاه

:D

دیروز و پریروز خودم شخصا و به تنهایی به این نتیجه رسیدم که قمار بازهای موفق آدم هایی هستن با قدرت ریسک پذیریه بالا .
و من هم که دیروز و پریروز حس قمار باز بودن بهم دست داده بود، یهو به کلم می زد و ریسک پذیر می شدم به شدت و تو بازی بورس بدون خرید حتی یه کارت بازی رو می بردم:))

آخ که عجب کیفی می ده پول مفتکی به دست آوردن.

2010/01/30 at 7:43 ق.ظ. 19 دیدگاه

بازی

بازی وبلاگی انجام می دهیم.

بهترین دوستام: عالیه، خانوم زیگزاگ، لبخند پنبه ای و ماه مون

پرحرف و چرت گوترين آدم اطرافم: نمی شناسم:دی

ورزش مورد علاقه : تنیس، اسکیت ، شنا

شكنجه اورترين لحظات : می آم و یه صفحه رو تو اینترنت باز می کنم و اون پیغام کذایی مشترک مورد نظر دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد، رو می بینم.

بهترين درس : زبان انگلیسی

خنده دار ترين تصوير پخش شده : صحبت های یکی تو تی وی:)))

خوشمزه ترين غذا
: زرشک پلو، فسنجون ِ تُرش، ترشه تره

بدمزه ترين غذا: آبگوشت البته بدون برنج

به ياد ماندني ترين استاد: استاد دبیر که بهمون می گفت اگه یه ذره سنتون بیشتر بود شماها رو به چشم زنِ آیندم نگاه می کردم( البته بعد از یه مدت شایعه شد که از دانشگاه اخراج شده)

بهترين كادو: اصولا هر کادویی که می گیرم برام به یاد موندنیه و از داشتنش نهایت لذت رو می برم.

تفريح سالم اين سالها: فک کنم بهتر بود می پرسیدن تفریح سالم این روزها و اونوقت ما هم می گفتیم شرکت تو راهپیمایی های پرشور.:دی

حرفي كه با خودم زياد ميزنم : هیچ چیز به همدیگه ربطی نداره.

فحش اختصاصي: بیشور ِ عوضی

اتفاق صبح امروز: صبحه اول صبح که پاشدم و رفتم تو سایت اوریف لیم دیدم که سایت فیلتر شده و بعد هم که دیدم دیسکانکت شدم و بعدش که دوباره خواستم کانکت بشم گفتش که شارژ ای دی اس الم تموم شده:دی

* کسی رو دعوت نمی کنم. هر کی خواست بازی کنه. من هم دعوت نبودم.

2010/01/27 at 8:41 ق.ظ. 31 دیدگاه

نمک نشناس

به نظرم هیچ چیز به اندازه این نمی تونه برای آدم دردناک باشه و حس ضایع شدن رو برای آدم به ارمغان بیاره جز اینکه تو یه جایی باشی و به یه کسی که چند بار جایی دیدیش و باهاش سلام و علیک هم داری کمک کنی و اون شخص بعد از انجام شدن کارش بدون حتی یه خداحافظی خشک و خالی پاشه و بره.

2010/01/26 at 9:09 ق.ظ. 18 دیدگاه

بیمه ی ابوالفضل

دین رو اون کسی داره که تو اون لس آنجلسه به قول این ها قرتی و پر از هزار جور فسق و فجور،بزرگ پشت شیشه ی ماشینش می نویسه بیمه ی ابوالفضل.

2010/01/25 at 5:16 ب.ظ. 13 دیدگاه

ما متفاوتیم

خوشم میاد همه چیمون خاص خودمونه. هیچ چیزی که شبیه دیگران باشه نداریم.
آزادیمون خاص خودمونه، جمهوریمون خاص خودمونه،دعواهامون خاص خودمونه ، پول دادن دولتمون به مردم هم همینطور.
با خوشه سر و کار داره. مردم رو خوشه بندی می کنن.

2010/01/24 at 6:21 ب.ظ. 4 دیدگاه

وطنم

بعد از یازده سال دوری از وطن ، برگشتن به سرزمینی که هر چند چیزای قشنگ توش کمه ، فک می کنم لذتی وصف نشدنی داشته باشه.
به هر حال وطنی گفتن، خاک غریبی گفتن.

2010/01/22 at 7:35 ب.ظ. 10 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان