Archive for سپتامبر, 2010

سئوال های جالب

کلا بعضی از مردم خیلی موجودهای جالبی هستن و سئوال های جالبی حالا چه از آدمای واقعی، چه از موجودات مجازی و سیستم های مجازی می پرسن.
به این صورت که از گوگل می پرسن که بعد از ثریا منوچهری چه شد؟

خوب خواهر من ، برادر من ، ثریا منوچهری مُرد دیگه! …دیگه چی شدن نداره که! کشتنش و بعد هم زن های محل شبانه فک کنم خاکش کردن و شوهرش هم دو فردای دیگش رف زن گرفت. خلاص.

2010/09/24 at 6:50 ق.ظ. 3 دیدگاه

اندر حکایات سخنرانی

یهو حواسم پرت شد از سخنرانی ، برگشتم دیدم بحث عشق و عاشقی کشیده شده.

2010/09/23 at 7:50 ب.ظ. 2 دیدگاه

بوق و کرنا

خیلی راحت می آن و یه خبر رو گشترش می دن و خیلی راحت هم آدم های زودباوری مثل من گول حرف ها رو می خوریم و باورمون می شه که اون حرف درست بوده .
خبرگزاری های ایرانی به قدری قدرت شایعه پراکنیشون حتی در خفا زیاده که در مدت زمان خیلی کوتاهی یه خبر کاملا کذب رو به گوش همه می رسونن و همه ی مردم رو وادار به حقیقت محض بودن می کنن.
نمونه ی بارزش همین قضیه ی مهران مدیری و تقدیم دی وی دی ها و این حرفاس.
همونطور که بچه ها تو قسمت نظرات اون پست قید کرده بودن ، اگه اون خبر درست می بود تا به الان 20:30 و امثالهم از تو بوق و کرنا گذاشتن اون موضوع و عکس ها و فیلم های اون دیدار کم نذاشته بودن و صداشون گوش فلک رو کر کرده بود.
الان هم من به شخصه اون پستم رو پس می گیرم و تا زمان دیدن حتی یه فیلم از اون دیدار به اون باور نمی رسم.

2010/09/10 at 9:13 ق.ظ. 12 دیدگاه

مهرنوش

نمی دونم چی میشه که یهو همه با هم به این نتیجه می رسن که یه موزیک و آهنگی قشنگه و اون آهنگ می شه جزو مورد علاقه هاشون.
حالا این آهنگ چشمات مهرنوش هم شده جزو یکی از اون ها و هر جا رو که می بینی ، همه دارن دنبالش می گردن و یا هم بهش گوش میدن.
حالا من هم به شما پیشنهاد می کنم که بهش گوش بدید و ازش انرژی مثبت بگیرید.
لینک

2010/09/10 at 7:18 ق.ظ. 3 دیدگاه

مهران مديري

داره كم كم خبرش به گوش همه مي رسه.
مهران مديري ، مردي كه مردم براي ارج نهادن به قهوه ي تلخش كمپين راه انداخته بودند و به همه پيشنهاد خريد اوريجينال CD هاش رو مي دادن به ديدار آقاي رئيس جمهور رفتن و با احترام كامل كل CD برنامه اش رو به ايشون تقديم كردن.
حرفي ندارم بزنم.
فقط دارم با خودم مي گم يعني هنوز هم من احمقم؟

2010/09/07 at 7:48 ق.ظ. 22 دیدگاه

روزي مزخرف

از صبح كه اومدم فقط يه چند تا كارت زدم و دو سه تا فرم دادم كه ارباب رجوع پر كنه. هيچ كار ديگه اي نكردم.
اون دختره هي مي آد از جلوي اتاقمون رد مي شه و سرش رو مي گيره بالا كه انگار از يه مسابقه ي چه مي دونم خيلي خيلي بزرگ سر بلند بيرون اومده.
كلا روز خيلي خيلي مزخرفي رو دارم مي گذرونم.
كامپيوترم ويروسيه در حد خيلي خيلي زياد . جوري كه هر چند دقيقه يك بار مي پره بالا پايين.
از چهارشنبه بود فكر كنم اينترنتمون كه نه ولي جيميل و ايميلمون قطع بود و نمي تونستيم حتي با وي پي ان وارد فيس بوك بشيم. كلا اوضاعي بود واسه خودش.
از ديشب دوازده شب به بعد خود به خود ، يهويي مشكلات برطرف شد و ايميل و جيميل و فيس بوك و همه چي به طور خودكار درس شد.
مي رم كلاس آيلس. كلي كتاب و دفتر دستك با خودم آوردم سر كار تا بخونمشون ولي حتي از كيفم درشون هم نياوردم .
اه. كلا روز مزخرفي رو دارم مي گذرونم.

2010/09/04 at 6:27 ق.ظ. 6 دیدگاه


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان