اعتصاب

بهمون می گه :
اعتصاب فقط این نیستش که دست از کار بکشی و اصلا کار نکنی. اعتصاب به کم کار کردن هم می گن.
بهش می گم:
پس همیشه ما تو اعتصابیم دیگه.

2010/12/04 at 6:14 ب.ظ. 4 دیدگاه

دموکراسی از نوع خودمان

دموکراسی عضو جدا نشدنیه جامعه ی ماس. فقط اون عده ای که به عنوان سیاسیون و مخالفان زندانی می شن و اون دسته از مجلاتی که توقیف می شن، در چارچوب دموکراسی عمل نمی کنن.
متوجه ی منظورم هستید که؟

2010/11/23 at 8:26 ق.ظ. 8 دیدگاه

برف پاك كن

ساعات 8 مي خوايم بريم عروسي و من هنوز سر كارم.
بارون داره مي آد شديد . پائيز داره به معناي واقعي كلمه خودشو به رخ مي كشه.
يك ساعت رو مرخصي گرفتم كه زودتر برم خونه و آماده شم.
برف پاك كن ماشين خرابه و من بايد تا اون سر شهر تو اين بارون شديد بدون برف پاك كن برم.
تو عروسي قراره برم از عروس بپرسم كه تا چه حد به ته ديگ علاقه داشته .
احتمالا خيلي زياد

2010/10/05 at 1:51 ب.ظ. 6 دیدگاه

پيش گويي

امروز از اون روزاييه كه ميدونم يه كسي و يه چيزي تو محيطه كارم اعصابم رو به حد وحشتناكي خراب مي كنه.
هميشه پيش گوئه خوبي بودم. يعني حس ششم قوي داشتم.
به طرز غير قابل تصوري يه حرفي امروز شنيدم كه مي دونم اگه تا 7 غروب بتونم تحمل اون حرف رو بكنم و دم نزنم هنر كردم.
مي دونم اينجا فقط شده شكايت كردن از كارم.
ولي چه كنم كه تموم روزم رو اين محيط كار لعنتي گرفته و هيچ موضوعي براي حرف زدنم نمي مونه.

2010/10/05 at 6:02 ق.ظ. ۱ دیدگاه

سئوال های جالب

کلا بعضی از مردم خیلی موجودهای جالبی هستن و سئوال های جالبی حالا چه از آدمای واقعی، چه از موجودات مجازی و سیستم های مجازی می پرسن.
به این صورت که از گوگل می پرسن که بعد از ثریا منوچهری چه شد؟

خوب خواهر من ، برادر من ، ثریا منوچهری مُرد دیگه! …دیگه چی شدن نداره که! کشتنش و بعد هم زن های محل شبانه فک کنم خاکش کردن و شوهرش هم دو فردای دیگش رف زن گرفت. خلاص.

2010/09/24 at 6:50 ق.ظ. 3 دیدگاه

اندر حکایات سخنرانی

یهو حواسم پرت شد از سخنرانی ، برگشتم دیدم بحث عشق و عاشقی کشیده شده.

2010/09/23 at 7:50 ب.ظ. 2 دیدگاه

بوق و کرنا

خیلی راحت می آن و یه خبر رو گشترش می دن و خیلی راحت هم آدم های زودباوری مثل من گول حرف ها رو می خوریم و باورمون می شه که اون حرف درست بوده .
خبرگزاری های ایرانی به قدری قدرت شایعه پراکنیشون حتی در خفا زیاده که در مدت زمان خیلی کوتاهی یه خبر کاملا کذب رو به گوش همه می رسونن و همه ی مردم رو وادار به حقیقت محض بودن می کنن.
نمونه ی بارزش همین قضیه ی مهران مدیری و تقدیم دی وی دی ها و این حرفاس.
همونطور که بچه ها تو قسمت نظرات اون پست قید کرده بودن ، اگه اون خبر درست می بود تا به الان 20:30 و امثالهم از تو بوق و کرنا گذاشتن اون موضوع و عکس ها و فیلم های اون دیدار کم نذاشته بودن و صداشون گوش فلک رو کر کرده بود.
الان هم من به شخصه اون پستم رو پس می گیرم و تا زمان دیدن حتی یه فیلم از اون دیدار به اون باور نمی رسم.

2010/09/10 at 9:13 ق.ظ. 12 دیدگاه

نوشته‌های پیشین نوشته‌های تازه‌تر


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان