جزیره

2010/04/17 at 7:51 ق.ظ. 13 دیدگاه

می خوایم بریم بندرعباس.
جنوب رو به جز یه بار دیدن جزیره کیش تا به حال ندیدم. ولی تو همون یه بار دیدن عاشقش شدم.
برام لذت بخشه. قدم زدن تو خیابون های جزیره و رفتن به بازارهاش و قایق سواری و غذا دادن به ماهی ها. همه چیزش لذت بخشه.
حالا هم خیلی دوس دارم اون خاطره تکرار بشه و مثل کیش باز هم خوش بگذره.

Advertisements

Entry filed under: من و جامعه.

در راستای بدبینی به همه چیز راضیم به رضایت

13 دیدگاه

  • 1. احسان  |  2010/04/17 در 8:45 ق.ظ.

    بيا بيا اينجا … بيا اينجا … بيا اينجا … اونجا نه !!!!! :دي

  • 2. عالیه  |  2010/04/17 در 9:11 ق.ظ.

    خوش به حالت! من خیلی دوس دارم جنوب برم.از مردمش خیلی خوشم میاد. البته من عاشق مردم خوزستان و اهوازم بیشتر.
    خوش بگذره!

    • 3. پری ناز  |  2010/04/17 در 9:17 ق.ظ.

      بیا بریم. سفر خانومانس!!!!:))))

      • 4. alieh  |  2010/04/18 در 10:09 ق.ظ.

        با مامان اینا و دوستاشون؟؟

      • 5. پری ناز  |  2010/04/18 در 11:02 ق.ظ.

        با خاله اینا:دی. می آی؟

  • 6. دختره  |  2010/04/17 در 3:33 ب.ظ.

    خوش بگذره:*

  • 7. كاكتوس(غرغرو)  |  2010/04/17 در 4:01 ب.ظ.

    واييي من عاشق جنوبممم. عزيزم بهت خوش بگذره . گجاي منم لذت ببر.

  • 8. غزلک  |  2010/04/17 در 4:12 ب.ظ.

    خوش بگذره جای ما رو هم خالی کن 😉

  • 9. ماهان  |  2010/04/18 در 8:36 ق.ظ.

    کی اون وقت
    خیلی بیسر وصدا
    راستی بر طبق توصیه شما کتاب «پدر آن دیگری » را خواندم کتاب خوبی بود ولی نمی دونستم نویسنده اش ایرانیه چون مثل بقیه داستانهای ایرانی در عرض کمتر از 24 ساعت تمومش کردم بدون اینکه حتی یک ذره ذهنمو درگیر کنه و فقط حاوی یک سری پیام های کلی و تکراری بود

    • 10. پری ناز  |  2010/04/18 در 10:08 ق.ظ.


      20 ام . با خاله اینا دیگه!!!!!!:دی…واقعا؟رمان ایرانی که هیچ وقت خارجی و شاهکار نمی شه. …راستی ناتور دشت رو امیر داد بهتون بالاخره؟

      • 11. alieh  |  2010/04/18 در 10:10 ق.ظ.

        جواب سوال بالاییمو اینجا گرفتم!:دی

  • 12. نوستالوژی  |  2010/04/18 در 10:36 ق.ظ.

    خوش بگذره

  • 13. ماهان  |  2010/04/20 در 5:40 ق.ظ.

    کتاب ناتور دشت را خواندم البته با اصرار زیاد از امیر گرفتم چون ایشان معتقد بودند که این کتاب مناسب سن من نیست!!!!!!!منظورشو که حتما فهمیدی.خیلی دلم برای سرگشتگی قهرمان داستان سوخت وصف حال هم ی آدمهاییه که نمیخوان گوسفند باشن ولی خودشون
    قربانی میشن
    حالا من کتاب «رقص روی لبه «به تو معرفی میکنم یک رمان آمریکایی برای نوجوانان ولی من بیشتر از هر نوجوانی از خواندن آن لذت بردم


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: