رمان ایرانی

2010/02/15 at 4:57 ب.ظ. 26 دیدگاه

هر چقدر هم که خودمو بکشم و ادعای فارغ التحصیلی تو رشته ادبیات انگلیسی رو داشته باشم و گوشم هم پر باشه از اسم رمان ها ی معروف دنیا و نقدهاش رو هم تا به حال ده بار خونده باشم، باز هم دلم همون رمان های آبکی و صد من یه غاز فارسی خودمون رو می خواد و فقط اون هاس که می تونن من رو از صبح پای خودشون بشونن و یه بند بخونمشون.

Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

غرور فیلم

26 دیدگاه

  • 1. ماه مون  |  2010/02/15 در 6:36 ب.ظ.

    حالا که رمان خون هستی رمان لی لی و آرزوهایش رو هم بخون نویسندش سینتیا فری من هست

    • 2. پری ناز  |  2010/02/15 در 6:50 ب.ظ.

      حتما!

  • 3. مینا  |  2010/02/15 در 6:56 ب.ظ.

    سلام
    من هم ادبیات انگلیسی خوندم تو دانشگاه گیلان استاد دبیر هم استادم شده حالا چقدر امکان داره من و شما همدیگرو دیده باشیم یا بشناسیم؟
    من ورودی شبانه ی 80 هستم شما چی؟

    • 4. پری ناز  |  2010/02/15 در 6:58 ب.ظ.

      سلام مینا جون . من ورودی 83 شبانه هستم. :دی

  • 5. نقش ونگار  |  2010/02/15 در 7:18 ب.ظ.

    سلام
    گاهی واقعا می چسبه من بهش می گم در پیت . گاهی دلم می خواد تو رختخواب دراز بکشم و رمان ایرانی در پیت بخوانم.
    شاد و سبز باشی

    • 6. پری ناز  |  2010/02/15 در 7:50 ب.ظ.

      یعنی از صبح همین کارم بوده بانو.

  • 7. دختره  |  2010/02/15 در 7:36 ب.ظ.

    :))خیلی خوب گفتی. حرف دلم بود:))

    • 8. پری ناز  |  2010/02/15 در 7:50 ب.ظ.

      :))

  • 9. لبخند پنبه ای  |  2010/02/15 در 8:17 ب.ظ.

    اوهوم ! میتونم حس کنم !
    داشتم اون روزای گرم تابستونی رو که بی حوصله زیر کولر روی تخت مینشستم و یه بند از این کتابای خز و خیل که قهرمانش یا یه زن عاشق بود یا یه دل شکسته میخوندم تا شاید اون روزای طولانی تموم بشن …

    بعضی وقتا ساعت ها میگذشت و من همونطوری با شخصیت های کتاب درگیر بودم …

    دلم میخواد الانم فکرم آرووم تر بودو بدون دغدغه روی تخت دراز میکشیدم و با یک کتاب سبک بدون نیاز به تحلیل و تفسیر روزمو تموم میردم …

    هی ی ی ی !!!

    • 10. پری ناز  |  2010/02/15 در 8:37 ب.ظ.

      یعنی نمی دونی از صبح تا همین الان دارم یه کتاب می خونم و ازش لذت می برم:)) امتحانت رو بده و راحت شو، بعد اونوقت بخون

  • 11. ghorghorou  |  2010/02/15 در 9:11 ب.ظ.

    🙂 من ون ها رو دوست دارم شب بخونم و تا صبح تمومش كنم.

  • 12. خان عمو  |  2010/02/16 در 5:30 ق.ظ.

    خیلی ساده س!!!به این میگن فرهنگ.

    • 13. پری ناز  |  2010/02/16 در 8:41 ق.ظ.

      فرهنگه چی؟

      • 14. خان عمو  |  2010/02/16 در 10:44 ق.ظ.

        فرهنگ ایرانی . یعنی ایرانی بودن.

  • 15. Lady HoDa  |  2010/02/16 در 5:39 ق.ظ.

    وای نه!!
    من اصلاً تحمل این رمان ایرانی ها رو ندارم
    خیلی درپیته به خدا!!! 😐

    • 16. پری ناز  |  2010/02/16 در 8:41 ق.ظ.

      ای وای هدی!!!! واقعا لذت نمی بری؟

      • 17. Lady HoDa  |  2010/02/16 در 11:05 ق.ظ.

        خیلی به ندرت! مثلاً کارای زویا پیرزاد یا سیمین دانشور رو دوست دارم… یه نویسنده ای هم بود پارسال پیارسال ها دو تا رمان ازش خوندم، قابل تحمل بود
        مهنوش صفائی بود اسمش فکر کنم!
        اسم رمان هاش هم بود عشقه و خلوت خلود!

      • 18. پری ناز  |  2010/02/16 در 11:15 ق.ظ.

        یه رمان هم هستش. از نویسنده ی ایرانی . یعنی دو تا ! پرینوش صنیعی. یکی سهم من و اون یکی پدر آن دیگری. قشنگن

      • 19. عالیه  |  2010/02/18 در 2:47 ب.ظ.

        آره این دو تا رو ازت گرفته بودم خوشم اومده بود

  • 20. مهراوه  |  2010/02/16 در 7:20 ق.ظ.

    چند وقتي است دنبال يكي از همين داستانهاي ابدوخياريم يه چندتاشون اسم ببر برم بخرم و شبهاي مونده از زمسنون رو باهاش پركنم

    • 21. پری ناز  |  2010/02/16 در 8:42 ق.ظ.

      الهه ی ناز، چشم هایی به رنگ عسل، یلدا، رکسانا، پریچهر! خیلی هستن. الهه ی ناز ولی یه چیز دیگس

  • 22. غزلک  |  2010/02/16 در 9:51 ق.ظ.

    آی گفتی

    • 23. پری ناز  |  2010/02/16 در 9:54 ق.ظ.

      :دی

  • 24. رختخواب دوشـــیزگی  |  2010/02/16 در 12:42 ب.ظ.

    ممنون از لطفت عزیزم…
    در ضمن نخون این رمانای آبکی رو خوبیت نداره!

    • 25. پری ناز  |  2010/02/16 در 1:40 ب.ظ.

      برای گذروندن وقت خوبه ها

  • 26. عالیه  |  2010/02/18 در 2:51 ب.ظ.

    یه مدت که فقط اینا رو بخونی سلیقه ات مطابق همین رمانا می شه. من تجربه شو دارم. تو دبیرستان بود فک کنم. با خوندن این رمانا بعد کشیده شدم سمت مجله های زرد!! ولی خدارو شکر بعدش دوباره برگشتم خونه اول. واقعا افسردگی می گیره آدم با خوندن این رمانای آبکی. آخرین رمان آبکی که خوندم یاسمین بود. فایلش تو گوشیم بود. می دونی یه جورین! خیلی غیرطبیعی و افسرده کننده و شوخی های لوس! همه اش هم می خوان یه جایی اشک آدمو عین فیلمای هندی دربیارن!


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: