عسل ِ مامان

2009/11/11 at 6:34 ب.ظ. 10 دیدگاه

ترس رو تو تک تک اجزای صورت دخترک هشت ساله می شد دید. ترسی که با نگاه های از سر ترحم و دلسوزی آدم ها به وجود اومده بود.
عسل امروز نمی دونست مادرش دیگه پیشش نیست.مشاور هم خواست بهش بفهمونه ولی نتونست. یعنی عسل نخواست قبول کنه .وقتی دکتر بهش گفت اگه مامانت بره پیش خدا تو چی کار می کنی؟
اون گفت که دلش نمی خواد مامانش بره پیش خدا.
امروز سوم مامان عسل بود. روزی که مطمئنن تا عمر داره تو ذهن و پس زمینه های ذهنش باقی می مونه.

Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

رژیم بی جنبه

10 دیدگاه

  • 1. كاكتوس  |  2009/11/11 در 6:39 ب.ظ.

    با اين پست يك سري تصوير كشيده شد جلو چشمم.

    • 2. پری ناز  |  2009/11/11 در 6:40 ب.ظ.

      چه سری تصاویری؟

  • 3. ماه مون  |  2009/11/11 در 6:49 ب.ظ.

    دو سال پیش این تصاویر تلخ رو دیده بودم

  • 4. Mrs.Sorutcci  |  2009/11/11 در 7:11 ب.ظ.

    چه پست تلخی..همیشه از این قضیه وحشت داشتم..سخت ترین چیزه

  • 5. خانوم زیگزاگ  |  2009/11/11 در 7:41 ب.ظ.

    واااای…

  • 6. جمــع دخـــترونه  |  2009/11/11 در 8:16 ب.ظ.

    😦 … سکوت

  • 7. دختره  |  2009/11/11 در 9:32 ب.ظ.

    اشکم دراومد خداااااااا! همیشه از مردن مادرا میترسم.
    شاید چون مامان پسره مرده،شاید چون…. ولش کن! واقعا دلم از رفتن هر مادری هر جای دنیا خیلی میگیره.

  • 8. رامونا  |  2009/11/12 در 8:23 ق.ظ.

    بمیرم براش

  • 9. بانو مریم  |  2009/11/12 در 9:25 ق.ظ.

    راستش من هیچوقت از مامانم دلخوشی نداشتم و ندارم
    ولی عسل بعدا که بزرگتر بشه بیشتر درد میکشه تا الان 😦
    خدا رحمتش کنه

  • 10. دختر نارنج و ترنج  |  2009/11/12 در 3:59 ب.ظ.

    خیلی دردناکه… چطور می شه برای این بچه مسئله رو قابل هضم کرد؟


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: