تهدید به قتل

2009/10/10 at 9:13 ق.ظ. 10 دیدگاه

انگار رو گلوی این آدم ها چاقو گذاشتم و تهدید به قتلشون کردم که هر وقت صحبت از رشته ی دانشگاهیم، زبان و ادبیات انگلیسی میشه، میگن:
خیلی رشتت خوبه. من خیلی زبان دوست دارم. بازار کار براش خیلی زیاده.:o
بابا جان ِ من ، زور که نیست، خودم هم از اول که داشتم می رفتم این رشته رو انتخاب کنم می دونستم هیج بازار کاری جز تدریس و ترجمه های گاه به گاهی براش وجود نداره.
ولی من انتخابش کردم. با علاقه ی خودم. دوستش داشتم. از همه مهمتر ادبیات رو دوست داشتم و رشته ی ما هم معدن ِ ادبیاته! نمایشنامه می خوندیم. رمان می خوندیم. نقد می کردیم و …
ترم های اول که وارد دانشگاه شدم، حس کردم ر ِ شتم اون چیزی که فکر می کردم نیست ، طوری بود که نمره هام فقط در حد قبولی بود و گاها میشد درس هام رو می افتادم. چون دوستشون نداشتم اما بعد از گذشت مدتی وارد ادبیات شدیم. وارد تحلیل شدیم و اون موقعع بود که فهمیدم انتخابم درست بوده و اون چیزی رو که واقعا و از ته دل دوست دارم رو انتخاب کردم.
واسه همین هم می گم که اصلا نیازی به تایید شدن رشتم از نظر دیگران ندارم و می دونم که رشتم و مدرک تحصیلیم ، اونقدر برام با ارزش هستش که نه شنیدن بدی رشتم ناراحتم می کنه و نه شنیدن خوبی هاش خوشحالم.

__________________________________________________________________
پ.ن:
خاله جون یه وقت شما به خودتون نگیرید ها . چون هم من و هم شما خوب می دونیم که شما بیشتر از هر کسی زبان و ادبیات و هر چیزی که مربوط به این دو میشه رو دوست دارید.

Advertisements

Entry filed under: دسته‌بندی نشده.

سوژه مورد نظر در دسترس نمی باشد. بشنو و باور نکن.

10 دیدگاه

  • 1. alieh  |  2009/10/10 در 9:43 ق.ظ.

    جالب اینه که این حرفا رو همه می زنن، اما هیچ کدوم شون دقیقا نمی دونن رشته ی ما واقعا چیه! بازار کار خوبی داره یعنی این که اکثر ادارات و شرکت ها نیاز به افرادی دارن که در کنار داشتن مدرک غیر از زبان(!)(دقت شود: در کنار) به زبان انگلیسی هم مسلط باشند.یعنی ماها به زبان مسلطیم، اما اون یکی مدرک اصلی رو نداریم:دی بنابراین بازار کار هم نداریم!:دی

    والا من یکی که باید همیشه به آدمای جدید توضیح بدم که ما نرفتیم دانشگاه زبان انگلیسی یاد بگیریم اون طوری که دیگران می رن آموزشگاه های زبان تا زبان یاد بگیرن! فقط ترمای اول یه سری درس مزخرف داشتیم. ما رشته مون خیلی جامع تر از این حرفاست! و بعدش باید درسامون رو واسشون توضیح بدم:دی

  • 2. alieh  |  2009/10/10 در 9:43 ق.ظ.

    بازار کار هم که قربونش برم!! می شه از این راه پول خوبی به دست آورد، به شرطی که کل روزت رو و هر روزت رو همه جوره بذاری سر تدریس یا ترجمه یا هر دو، و بی خیال خیلی از کارها شی تا درآمد نسبتا خوبی داشته باشی، اونم برای زندگی مجردی!یا این که استاد دانشگاه شی

    آموزش و پرورش استان هم که فقط یه نفر از رشته ی ما رو می خواست، اونم کجااااا، تالش و رودبار و چه می دونم اون ورا!!
    ___________________________________________________________________
    پری ناز:
    :)))صحبت هات جامع و مورد تایید من بود. کاملا موافقم باهات

    • 3. alieh  |  2009/10/10 در 9:52 ق.ظ.

      واسه همینه که رشته ی ما (در بین رشته های غلوم انسانی ) اعصاب مصاب ر.ه.بری رو به هم می ریزه!:دی
      _____________________________________________________________________
      پری ناز:
      من هم دلم واسه دانشگاه تنگ شده.:)

  • 4. alieh  |  2009/10/10 در 9:50 ق.ظ.

    آخی! یادش دانشگاه به خیر!
    من تازه ترم هفتم به بعد (:دی) عاشق رشته مون شدم، اونم با درس خدااااای نقد.البته درس های هاشمی رو هم دوست داشتم. می دونی من به خاطر این درسا دیوانه ی نقد فرویدین و اسطوره شناسی و … شدم و دنبال شون رفتم و واسه کشیدن نقاشی از اینا کلی کمک گرفتم!

    فکر کنم واسه همین مقنعه می ذارم:دی چون شاید دلم برای دانشگاه تنگ شده!:(

  • 5. مژده  |  2009/10/10 در 11:16 ق.ظ.

    من موقع انتخاب رشته کلی به رشتم علاقه داشتم اما هر سال علاقم کمتر شد. این روندی که تو داشتی خیلی خوشحال کنندست. که بالاخره علاقه ت رو پیدا کردی و انتخابت اشتباه نبوده.

    راستی من آدرسم عوض شد. اومدم پیش تو ، تو ورد پرس :
    _____________________________________________________________________
    پری ناز:
    خوش اومدی عزیزم:دی:ایکس

  • 6. دختره  |  2009/10/10 در 3:56 ب.ظ.

    پری ناز جون خیلی رشتت خوبه. من خیلی زبان دوست دارم. بازار کار براش خیلی زیاده.:دی
    ولی خارج از شوخی واقعا همیشه دلم میخواس که زبان انگلیسی رو طوری یاد بگیرم که حتی بتونم شعرای سنگینشم بخونم.خیلی خوبه که آدم یه زبان دیگه رو انقدر عمیق بفهمه.

  • 7. Mrs.ZigzaG  |  2009/10/10 در 7:04 ب.ظ.

    من که در مورد رشته ضد ضربه دارم می‌شم. چون متاسفانه خیلی محدودن افرادی که در مورد محاسن رشته‌ی من می‌دونن و می‌گن! اما تا دلت بخواد خنده و تمسخر و دید منفی!!

  • 8. .:HoDa:.  |  2009/10/11 در 7:36 ق.ظ.

    بابای من همیشه با رفتن من به دو تا رشته مخالف بود
    یکی زبان، یکی موسیقی

    می گفت اینا رشته اصلی نیستن.. چیزیه که در کنار یه رشته اصلی هم می شه یادش گرفت و حتی توش حرفه ای شد! (البته قابل توجهه که خودش مترجمی زبان آلمانی خونده!!)

    ولی به نظرم من اگر می رفتم رشته زبان خیلی وضعم از الان بهتر بود!
    خیلی دیر، ولی دیگه دارم یاد می گیرم برای حرف بقیه تره هم خرد نکنم!! :mrgreen:

  • 9. HaMi  |  2009/10/12 در 3:46 ب.ظ.

    تو چیکار به حرف بقیه داری … کاره خودتو بکن و از رشتت لذت ببر !!!

    • 10. پری ناز  |  2009/10/13 در 4:57 ب.ظ.

      اوهوم . دارم همین کار رو می کنم


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 6 years ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 6 years ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 6 years ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 6 years ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 6 years ago

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: