نوشته‌های دسته‌بندی شده در ‘من و جامعه’

بخوانیدش!

در اینجا چهار زندان است…

در این جا چهار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر…

از این زنجیریان ؛

یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی، به ضرب دشنه ای کشته است

از این مردان یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را بر سر برزن،

به خون نان فروش سخت دندان گرد، آغشته است

از اینان چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه رباخواری نشسته است

کسانی در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند

کسانی نیمه شب، در گورهای تازه دندان طلای مردگان را می شکستند

من اما ، هیچ کس را در شب تاریک توفانی نکشته ام

من اما، راه بر مرد رباخواری نبسته ام

من اما، نیمه های شب ، ز بامی بر سر بامی نجسته ام

در این جا چهار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب ، درهر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر…

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست میدارند

در این زنجیریان هستند مردانی که در رویایشان،

هر شب زنی در وحشت مرگ از جگر بر می کشند فریاد…

من اما، در زنان چیزی نمی یابم؛

گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش….

من اما، در دل کهسار رویاهای خود؛

جز انعکای سرد آهنگ صبور این علفهای بیابانی،

که می رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند…

با چیزی ندارم گوش.

مرا گر خود نبود این بند؛

شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان؛

می گذشتم از تراز سرد خاک پست…

جرم اینست!!!

جرم اینست!!!
احمد شاملو

2010/05/15 at 3:08 ق.ظ. ۱ دیدگاه

_

تو آسوده ای و در همسایگیت خانه هاست که ویران می شود، احساسات است که از میان می رود و جان هاست که گرفته می شود.
به همین سادگی.

2010/05/10 at 11:30 ق.ظ. 4 دیدگاه

بد حجاب

بهم می گه اینا خوب کاری می کنن می آن تو خیابون و بچه ها و به خصوص دخترا رو با عنوان بد حجابی بر می دارن و می برن. می گه وقتی داری تو مملکته اسلامی زندگی می کنی باید تابع قوانین اینا باشی.
بهش می گم جزء آرزوهامه که یه روزی جلو چشای من بیان تو رو هم با عنوان بد حجابی بردارن و ببرن.
از نظر اونا تو هم بد حجابی.

2010/05/07 at 7:29 ق.ظ. 5 دیدگاه

جزیره

می خوایم بریم بندرعباس.
جنوب رو به جز یه بار دیدن جزیره کیش تا به حال ندیدم. ولی تو همون یه بار دیدن عاشقش شدم.
برام لذت بخشه. قدم زدن تو خیابون های جزیره و رفتن به بازارهاش و قایق سواری و غذا دادن به ماهی ها. همه چیزش لذت بخشه.
حالا هم خیلی دوس دارم اون خاطره تکرار بشه و مثل کیش باز هم خوش بگذره.

2010/04/17 at 7:51 ق.ظ. 13 دیدگاه

در راستای بدبینی به همه چیز

حتما دیدین یه عده رو که از یه عده ی دیگه خیلی ناراحتن و بعد می گن اگه بیاد سر تا پام رو طلا هم بگیره نمی تونم دلم رو باهاش صاف کنم و ازش خوشم بیاد، حالا حکایته منه.
این دولت ِ دهم هر قدر هم که بیاد و کارای خوب انجام بده و بخواد بیاد حتی شده مجانی هم بهمون چیزی بده و یه چیزی هم دو دستی تقدیممون کنه نمی تونم دلم رو باهاش صاف کنم.
چی کار کنم؟ دله دیگه!

2010/04/13 at 10:28 ق.ظ. 14 دیدگاه

تفاوت

جریان از این قراره که سال، سال کار مضاعف ، همته مضاعفه و یکی از کارکنان اداره ی بابا این ها با دو تا تی داشته زمین رو تمیز می کرده. همزمان. یکی یه دست و اون یکی دست دیگه.
مثل این می مونه که من زمان درس دادن به بچه ها با دو تا ماژیک رو تابلو بنویسم.

بعد هم اینکه از اون طرف رفتم جایی با مامانم یه عده خانوم که کارمندش بودن با صدای بلند آهنگ های مستهجن و لس آنجلسی قدیمی رو گذاشته بودن و نشسته بودن داشتن غیبت می کردن.

2010/04/07 at 2:13 ب.ظ. 5 دیدگاه

تنفر

نمی دونم رو چه حسابیه ولی از یه عده متنفرم و هر وقت این جمله رو به زبون می آرم مورد خشم پدر قرار می گیرم.
نمی دونم رو چه حسابیه ولی از یه عده متنفرم و تا می خوام بیام و بعضی حرکاتشون رو فراموش کنم یه کار زننده ی دیگه انجام می شه و تنفرم نسبت بهشون زیاد تر می شه.
نمی دونم رو چه حسابیه ولی از یه عده متنفرم و ممکنه این تنفر هیچ ربطی به سن و سال نداشته باشه و طرف ممکنه اندازه ی سن مامان بزرگ و بابابزرگ من سن داشته باشه.
خلاصه اینکه از یه عده چندشم می شه و روز به روز هم داره این احساس قوت می گیره.

2010/03/25 at 6:32 ق.ظ. 7 دیدگاه

پول تازه

پول رایج مملکت در حال فروش بین هموطنانمونه و ما هنوز هم که هنوزه داریم سر این مسئله بحث می کنیم که ایا بگیم مرگ بر آمریکا یا نه؟
هر 1000 تومانی تازه در بازار رشت به قیمت 1250 تومان فروخته شد.

2010/03/23 at 10:37 ق.ظ. 7 دیدگاه

عاشق چهارشنبه سوری

ببینید، همه چیز رو تونستید از ما بگیرید ولی کور خوندید.
این چهارشنبه سوری رو نمی تونید بگیرید.
حالا هر قدر هم دلتون می خواد مانور بدید.
اگه شده باشه همه از چهارشنبه سوری دل بکنن و من تک و تنها مونده باشم، مطمئن باشید که من یکی به تنهایی برگزارش می کنم.

2010/03/16 at 10:32 ق.ظ. 18 دیدگاه

فردا

فردا چهارشنبه سوری ه و به مقدار زیاد ادوات این شب در خونه ما موجود می باشه.
فردا باید برم ورقه های بچه ها رو تصحیح کنم و نمره ها رو وارد کنم و حقوقم رو بگیرم( هورااا)
فردا باید برم حساب حقوقم رو برسم.
فردا باید برم کاه بخرم.
فردا باید ترشه تره بخورم.
فردا باید از رو آتیش بپرم.
فردا باید بگم زردی من از تو و سرخی تو از من و یه عده بهم بخندن و یه عده من رو و یا بهتره9 بگم ما رو خر خطاب کنن.

توصیه: بچه ها فردا به هیچ وجه کوکو نخورید ، چون اون وقت تا آخر سال هی باید بگید کو؟!!!!

2010/03/15 at 8:23 ب.ظ. 13 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


من در توئیتر

  • انقده بدم می آد بگم گوجه سبز. 1 year ago
  • آلوچه می خوریم!:دی 1 year ago
  • بیکار که باشی خواب بهت غلبه می کنه. 1 year ago
  • زندگی چیست؟...خواب و خواب و خواب. 1 year ago
  • تا چند وقت دگه هر کی طرفدار رئیس جمهور محترم باشه ، باید یواشکی بگه. داره خطری می شه 1 year ago

دسته‌ها

لوگو ها

جمــع دختــرونه Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.